از تردید تا اطمینان: چرا سمیرا بالاخره دکتر حسنانی را انتخاب کرد؟
سمیرا مدتها بود که دلش میخواست فرم بینیاش را تغییر دهد، اما نه هر تغییری؛ او دنبال ظاهری طبیعی بود، بدون اغراق، بدون فاصلهی زیاد میان لب و بینی، با قوسی ملایم و ظریف، و مهمتر از همه، نفسی راحت که سالها از آن محروم مانده بود؛ با اینکه دوبار به سراغ جراحان دیگر رفته بود و حتی با بیمارانشان صحبت کرده بود، هیچکدام نتوانسته بودند اطمینان لازم را در دلش بکارند؛ خودش میگفت تا پای اتاق عمل هم رفته و هر بار در لحظهی آخر، منصرف شده است، تا اینکه با دکتر حسنانی آشنا شد، نمونهکارهایش را دید، با بیمارانش گفتوگو کرد و آرامآرام چیزی در دلش آرام گرفت، تا جایی که آخرین جملهی دکتر، آن جملهی کوتاه و صمیمی، تیر خلاص شک و تردید شد: «خیالت راحت باشد، طوری عملت میکنم که اصلاً کسی متوجه نشود»؛ همانجا بود که لبخند زد و با دلی قرص، بینیاش را به دستان دکتر حسنانی سپرد.