وقتی از او پرسیدند آیا فکرش را میکرد بینیاش چنین فرمی بگیرد، لحظهای مکث کرد، لبخندی زد و گفت: «اصلاً فکر نمیکردم... ترس داشتم، میترسیدم نکند نتیجه خوب نشود، نکند بعد از عمل نتوانم درست نفس بکشم»، و بعد آرامتر ادامه داد که چند بار به جراحان دیگر مراجعه کرده بود اما هیچکدام نتوانسته بودند دلش را قرص کنند؛ فقط دکتر حسنانی بود که توانست با کلامی گرم، اطمینانی عمیق به دلش بدهد، آنقدر که گفتند: «مشکل تنفسی پیش نخواهد آمد، خیالتان راحت باشد»، و همین جمله شد چراغی روشن در دل تاریکیهای تردید، همان لحظه بود که با دلی آرام و قلبی مطمئن، دکتر حسنانی را انتخاب کرد.